مشق پرواز

هفته دفاع مقدس گرامی باد

تازه جنگ شروع شده بود. خبرهای سخت و دردناکی از جبهه های جنوب و غرب می رسید. بی دردان مرفه فرار را بر قرار ترجیح می دادند و بار سفر به سوی بهشت خیالی غرب می بستند. پابرهنه گانِ همیشه استوار با کم ترین سلاح و تجهیزاتی در مقابل دشمنِ تا بن دندان مسلح ایستادگی می کردند. آن روز وقتی از مدرسه به خانه آمدم دیدم مادر لباس های سبز پدر را آماده می کند. خواهر کوچکم سعی می کرد پوتین های پدر را تمیز کند. بوی عطر پدر فضای خانه را خوشبو کرده بود. پدر در لباس رزم چه استوار و راست قامت می نمود. او می رفت، مادر آهسته گریه می کرد، خواهرم از پدر سوغاتی می خواست و من به تماشای قدم های استوار او ایستاده بودم. او رفت و از جبهه برایمان سوغات شهادت آورد.

رفتند عاشقان خدا از دیار ما از حد خود گذشت غم بی شمار ما
دل هایمان به همره این کاروان برفت در ره بماند دیده امیدوار ما
یک عده یافتند مقصد و مقصود خویش واحسرتا به سر نرسید انتظار ما
عمری پی وصال دویدیم و عاقبت اندر فراق سوخت دل داغدار ما
یاران زقید و بند علایق رها شدند ماندیم و خاطرات کهن در کنار ما
افسوس روزگار شهادت به سر رسید سوز و گداز و آه و فغان شد نثار ما
دیگر تمام قافله ها کوچ کرده اند برجای مانده است تن زخمدار ما

صمد قاسمپور

نوشته شده در تاريخ ٥ مهر ۱۳۸٩ توسط گروه فرهنگی هنری عروج
قالب وبلاگ