مشق پرواز

من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آویزد
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
من چه می گویم ،آه
با تو کنون چه فراموشی ها
با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
و چها خواهد شد


شعرازحمیدمصدق

نوشته شده در تاريخ ۱٧ امرداد ۱۳۸٩ توسط گروه فرهنگی هنری عروج

میلاد نور مبارک

سلام. سلام به همه عشاقی که لحظه لحظه عمرشون رو در آتش عشق و انتظار سپری می کنن. امروز من به این نیاز دارم که یکی بشینه نصیحتم کنه یا باهام درد و دل کنه . هوای دلم ابریه. ابریه ابری. حالم گرفتست. اساسی هم گرفتس.

آمدم تا که مناجات کنم

رو به این قبله حاجات کنم

آمدم تا که بگویم سخنی

با تو مولا که مدد کار منی

آمدم تا که خدایی گردم

آمدم با تو بگویم دردم

آمدم خواهش رحمت بکنم

طلب لطف و عنایت بکنم

چه شود بیاید آن روز که به تو رسیده باشم / به هوای دیدن تو

زهوا رهیده باشم

همه عمر من به یاد تو گذشته نازنینا / نکند که من بمیرم و تو را ندیده باشم . . .

(به امید ظهورش ، میلاد آقا مبارک)

 

نوشته شده در تاريخ ٤ امرداد ۱۳۸٩ توسط گروه فرهنگی هنری عروج
نوشته شده در تاريخ ۱ امرداد ۱۳۸٩ توسط گروه فرهنگی هنری عروج
قالب وبلاگ